فرصت تازه ایران در پرونده هسته‌ای

به جرأت می‌توان گفت، از نخستین روزهای سال جاری شمسی و حتی میلادی، پرونده هسته‌ای كشورمان علاوه بر آن‌كه وارد مرحله‌ای حساس و بحرانی شده، تقریبا به اولین موضوع فهرست دیپلماسی قدرتمندترین كشورهای جهان تبدیل شده است. به ویژه آن‌كه طی چند ماه اخیر به فواصل بسیار كوتاه، نمایندگان پنج كشور دارای حق وتو در سازمان ملل به علاوه آلمان، گرد هم آمده و درخصوص اعمال فشارهای تازه به گفت‌وگو و رایزنی می‌پردازند.

در این دوره، تقریبا پنج عضو دایمی شورای امنیت را می‌توان از نقطه‌‌نظر موضع آنها نسبت به ایران به سه گروه شامل «چین و روسیه»، «فرانسه و انگلیس» و «آمریكا» تقسیم كرد، چراكه معمولا هرگاه قرار بوده بیانیه یا قطعنامه یا حتی پیشنهاد تشویق و تهدیدآمیزی درباره ایران ساخته و پرداخته شود، معمولا فرانسه و انگلستان به تدوین و طراحی آن همت گمارده‌اند، آمریكا بیشتر نقش خط‌دهی، رهبری و ایجاد فشار را ایفا می‌كرده و چین و روسیه هم دست‌كم تاكنون، با استقرار در جایگاهی مقابل سه كشور مذكور، ضمن حمایت از برخی درخواست‌های آن كشورها، با تحریم و اقدام غیردیپلماتیك علیه ایران مخالفت ورزیده‌اند.

اما به موازات این روند، تحولاتی نیز در داخل سه كشور اصلی كه در جبهه مقابل ایران هستند، رخ داده كه به نظر می‌رسد، توجه به این تحولات، تحلیل آنها و در پیش گرفتن راهبردی در ارتباط با آنها برای دستگاه دیپلماسی كشور لازم است.

كشور آمریكا در همین چند ماهه اخیر، چند بحران داخلی داشته كه موضوع كاهش محبوبیت بوش، افزایش انتقادات مردم نسبت به رویكردهای امنیتی كاخ سفید و از جمله به جریان افتادن صدها هزار شكایت مردمی از شنودهای غیرقانونی، تورم و نیز موج اعتراضات و راهپیمایی‌های مهاجران، از جمله آنها به شمار می‌رود. این البته به غیر از اعتراض بستگان سربازان آمریكایی كشته و مجروح شده در عراق و فعالان صلح ایالات متحده است كه از زمان جنگ عراق تاكنون، هنوز ادامه دارد. از سوی دیگر، سازمان‌های امنیتی این كشور به ویژه سازمان «سیا»، برخی از اختلافات و بركناری‌ها را شاهد بوده است.

فرانسه نیز طی ماه‌های اخیر، دست‌‌كم دو بحران بزرگ را پشت سر گذاشته است كه اولی اعتصابات قشر مهاجر و كم‌درآمد و ایجاد ناآرامی‌ها و آتش زدن خودروها بود كه حدود یك ماه شماری از شهرهای فرانسه را فرا گرفت. دیگری هم اعتراضات دامنه‌دار دانشجویان و كارگران این كشور بود كه سرانجام پس از حدود سه هفته، دولت این كشور را به عقب‌نشینی وادار كرد و اكنون نیز با بازجویی از برخی نزدیكان شیراك، دولت این كشور را در موقعیت تزلزل نگاه داشته است.

در دو هفته اخیر، انگلستان هم روندی مشابه یافته و در یك رویداد ناگهانی، دو وزیر مهم كابینه بلر كنار گذاشته شده و خود او نیز به مردم این كشور قول داده كه تا چند ماه دیگر استعفا می‌دهد و حزب كارگر كه هم‌اكنون قدرت را در این كشور به دست گرفته، با بحران مقبولیت عمومی دست و پنجه نرم می‌كند.

همچنین در ایتالیا كه پس از مخالفت روسیه و فرانسه و آلمان با جنگ عراق، در كنار انگلیس به ائتلاف اشغالگران عراق پیوست، پس از انتخابات اخیر، سوسیالیست‌ها كه مواضع نزدیك‌تری با ایران و موضعی نسبتا انتقادی با آمریكا دارند، به قدرت رسیده‌اند.

مجموعه موارد فوق، البته برآیند اخباری است كه در ماه‌های اخیر جسته و گریخته به گوش رسیده و روشن است كه دقت نظر در هریك از این كشورها، تفسیر جامع‌تری از وضعیت هر یك از آنان به دست می‌دهد.
اما این موارد چه ارتباطی به سیاستمداران جمهوری اسلامی دارد؟ به بیان دیگر، از این واقعیات در كشورهای مذكور، چگونه می‌توان نتیجه‌گیر كرد؟

آنچه هم‌اكنون در عرصه رسانه‌ای و تحلیلی درباره رویدادهای پیش گفته دیده می‌شود، بیشتر دو رویكرد افراطی و تفریطی است. برخی با بزرگنمایی غیرواقعی این بحران‌ها دست به نتیجه‌‌گیری‌های عجولانه می‌زنند و مدام ضمن پرداختن بیش از حد به این موارد، آن هم تنها برای افكار عمومی عوام جامعه تلاش می‌كنند برای این طیف از جامعه، آرامش روانی ایجاد كنند. این روش بیش از همه در سانه ملی به كار گرفته می‌شود.

در مقابل، عده‌ای كه خود را بسیار واقع‌بین می‌دانند، این‌گونه بحران‌های غرب را امری بسیار عادی و حتی ساخته دست خود سردمداران كشورهای مذكور دانسته و حكومت‌های مستقر در این جوامع را بسیار مستحكم‌تر از آن می‌خوانند كه اساسا دچار بحران شوند!

اما به نظر می‌رسد این پدیده رویكردی واقع‌بینانه‌تر، آن هم برای نخبگان و فعالان عرصه دیپلماسی نظام را می‌طلبد. واقعیت آن است كه در نظام‌های دمكراتیك و حزبی غرب، مواردی نظیر برخی عزل و نصب‌ها و تظاهرات‌ها و اختلافات، امری تعریف شده است، اما به هر حال بروز اختلافات میان حاكمان و نارضایتی مردمی در آنها، پدیده‌ای است كه مثل همه جوامع، می‌تواند به قوام دولت‌ها و كشورها ضربات جدی وارد كند و این ضربات در مقطعی كه این سه كشور (آمریكا، فرانسه و انگلیس) خود را آماده برخورد با ایران می‌كنند، می‌تواند و باید به عنوان یك فاكتور مورد توجه سیاستمداران كشور ما قرار گیرد.

روشن است كه بحران‌های داخلی، توان این كشورها را در فشار بر كشورمان محدود می‌كند و به ویژه زمانی كه تجربه تلخ جنگ عراق پیش روی مردم آمریكا و انگلیس است، گشودن یك جبهه تازه در برابر ایران، آن هم در مقطع انباشت مشكلات داخلی، اعتراض شدید افكار عمومی، نخبگان و مردم این كشوها را به دنبال خواهد داشت.

البته از نگاه دیگر، نیز می‌توان این پدیده را تحلیل كرد و آن این‌كه برخی حاكمان این كشورها برای برون‌رفت از بحران داخلی خود، به دنبال پیروزی در عرصه خارجی هستند و حتی برای آن‌كه تا اندازه‌ای بر مشكلات درونی كشورهای خود فایق آیند و یا ذهن افكار عمومی خود را از معضلات داخلی منحرف كنند، با قاطعیت و توان بیشتر به مسئله خارجی خود، ایران بپردازند تا در صورت پیروزی احتمالی در این بحران، در داخل كشورهای خود نیز از آن بهره‌برداری كنند.

اما آنچه مهم است، وظیفه دیپلمات‌ها و سیاستمداران كشورمان است تا از فضایی كه از اختلافات داخلی مقامات كشورهای رقیب به وجود می‌آید، نهایت استفاده را در راستای منافع ملی جمهوری اسلامی ببرند، نظیر آن‌كه در چنین شرایطی، می‌توان با برخی چهره‌های مستقل‌تر در همین كشورها به رایزنی و گفت‌وگو پرداخت و از نفوذ آنها برای چانه‌زنی در پرونده هسته‌ای بهره برد.

نكته اصلی این است كه گمان نكنیم حكومت‌های متخاصم با ایران را طیفی یكدست تشكیل می‌دهند، بلكه در آن دیار نیز همچون كشور خودمان، اختلافات دیدگاهی، گروهی و حزبی وجود دارد كه در صورت شناخت دقیق آنها، می‌توان برای پیگیری منافع كشور بهره‌برداری‌هایی انجام داد.

اما نكته آخر، درسی است كه از این واقعیت برای داخل كشور باید گرفت. روشن است كه هرچه كشورهای رقیب ایران، تلاش‌های خود را در ایجاد فشار، حتی از نوع خشن آن، نظیر تحریم و تهدید نظامی به كار گیرند، آنچه می‌تواند این فشارها را به نتیجه رسانده یا عقیم سازد، شاخصه‌های توانمندی و پایداری در داخل كشور است، به این معنا كه هرچه حاكمیت از توان بالاتری در مشروعیت و مقبولیت در افكار عمومی، كارآمدی و ایجاد رضایتمندی در مردم برخوردار باشد، میزان پایداری آن در تحمل فشارها نیز بیشتر است.

این واقعیت مهمی است و در صورتی كه دولتمردان و مقامات كشور به آن توجه كافی كنند، به یقین فرصت تازه‌ای را در اختیار كشورهایی قرار خواهد داد كه چماق خود را بالا گرفته‌اند و در انتظار فرصت مناسبی هستند تا آن را بر سر مردم این دیار فرود آورند.