تبلیغات Nuclear for peace...
چهارشنبه 8 شهریور 1385
دكترین حمله آمریكا به تأسیسات اتمی ایران هنوز پابرجاست؟
آنچه مسلم است این که آمریکاییها جدول کاری تغییر نظام سیاسی ایران را در دستور قطعی کار خود دارند که اجرایی کردن ابزار شورای امنیت علیه ایران و سپس حمله وسیع هوایی به ایران با هدف نابودی همه مراکز اتمی، نظامی و اقتصادی مهم ایران، از دید آنها میتواند راهکار این اقدام را تسهیل نماید.
پس از طرح موضوع بسته پیشنهادی كشورهای «1+5» به ایران و فروكش كردن موضوع حمله محدود آمریكا به تأسیسات هستهای ایران و مدتی بعد، شكست جدی ارتش اسرائیل از حزبالله لبنان، اكنون سؤال اینجاست كه آیا آمریكا هنوز هم دكترین نظامی را در پرونده هستهای ایران پیگیری میكند یا خیر؟
علی منتظری در مقاله مشروحی با نگاهی به پیشینه ربع قرنی برنامه اتمی جمهوری اسلامی و نگاه غرب به آن تلاش كرده تا اندازهای به این سؤال پاسخ گوید.
در این مقاله آمده است: از نخستین روزی که با اعلام «قدرت غنیسازی اورانیوم» از سوی رئیسجمهور سابق، سیدمحمد خاتمی، پرونده هستهای ایران در محافل غربی به جریان افتاد، همه گمانهزنی غربیها به این سو بود که ایران درصدد ساخت بمب اتمی است. شاید پیش از این، نخستین باری که در محافل اطلاعاتی غرب، این حدس و گمان، احتمالی فراتر از شک به خود گرفت، زمانی بود که ایران در دوران مرحوم ژنرال ضیاءالحق، رئیسجمهور سابق پاکستان، نخستین مذاکرات برای دستیابی به تکنولوژی هستهای را آغاز كرد؛ مذاکراتی که بسیار سریع به صورت یک پرونده در دستان سازمان اطلاعاتی آمریکا «سیا» قرار گرفت. شاید تا زمان، انفجار هواپیمای حامل ضیاءالحق در17 آگوست 1988 و کشته شدن وی، بسیاری در ایران خیال میکردند که او یا ژنرالهای همراه وی در این لو رفتن اطلاعات، دست داشتهاند، اما تلاش نیروهای اطلاعات ایران و لو رفتن یک جریان وابسته به آمریکا و آشکار شدن جاسوسی یک مترجم، نشان داد که همه ظن و گمانها به تیم مرحوم ضیاءالحق به خطا بوده است. از همان دوران، ایران در تلاش بود تا خود را به تکنولوژی هستهای صلحآمیز برساند. در همین راستا، که عمری 24 ساله را تاکنون پیموده است، ایران بارها مسافتهای تهران ـ اسلام آباد ـ مسکو ـ پکن و پیونگیانگ و برخی از پایتختهای آفریقایی را پیموده است، اما سرانجام و به رغم برخورداری از برخی مساعدتهای خارجی، ایران مجبور شد تا به تواناییهای بومیخود، روی آورد و با سرمایهگذاری روی دانشمندان خود، دستاوردهای بزرگی در تکنولوژی هستهای خلق کند... 
ایران تاکنون در قبال بسیاری از مسائلی که همراهی این کشور با جامعه بینالملل در برابر تحولات جهانی یاد میشود، از خود نرمش و خویشتنداری نشان داده است؛ نرمشی که از دید بسیاری از تحلیلگران خارجی، نوعی همراهی با سیاست آمریکا در خاورمیانه تلقی میشود. همین امر، باعث شده است تا بسیاری از این تحلیلگران بر این اعتقاد باشند که دولت جمهوری اسلامی ایران در آخرین لحظات از مذاکرات سیاسی درباره پرونده هستهایش، دست به کار ارائه نوعی نرمش یا عقبنشینی از مواضعش خواهد شد. برخی از عناوینی که تحلیلگران غرب، آن را نوعی نرمش و عقبنشینی در سیاست خارجی ایران میدانند، این چنین است:
ـ ایران قرارداد اسلو بین سازمان آزادیبخش فلسطین و اسرائیل را موضعی فلسطینی تلقی کرد و قول داد که اخلالی در آن ایجاد نکند.
ـ ایران خود را ملزم به روند مذاکرات صلح خاورمیانه ندانسته است، اما اخلال در این روند را در خارج از سیاستهای خود میداند.
ـ ایران به رغم آن که از سوی آمریکا به عنوان یکی از سه محور شر در دنیا اعلام شد، اما تعهد كرد که یکی از کشورهای فعال در زمینه مبارزه با تروریسم باشد.
ـ ایران در جریان هجوم آمریکا به افغانستان، به رغم همه التزامهای ایدیولوژیک در قبال مردم مسلمان افغانستان، اما با اختیار جانب بیطرفی، هجوم آمریکا به افغانستان را تسهیل نمود...
شاید بتوان سه اشکال عمده به مبدا روند دیپلماتیک پرونده هستهای ایران در گفتوگو با طرفهای اروپاییها وارد نمود:
1 ـ ایران پس از آن که روشن شد، توانایی غنیسازی اورانیوم را دارد، به جای گفتوگو با آژانس بینالمللی انرژی هستهای، به گفتوگو با سه کشور اروپایی مشروعیت بخشید؛ کشورهایی که از دید آنها غنیسازی اورانیوم، خطر قرمز و ممنوع الوصول بود، این در حالی است که بنا بر معاهده منع تولید و گسترش سلاحهای کشتارجمعی، هر کشوری میتواند در زمینه غنیسازی اورانیوم با اهداف صلحجویانه اقدام کند. ما مذاکرات با آژانس را به مذاکرات با طرفی تبدیل کردیم که از دید آنان «غنیسازی اورانیوم»، یک «جرم» بود.
2 ـ ایران در حالی به مذاکرات با اروپاییها روی آورد که مبدا مذاکرات خود را به همه حقوقی که در «معاهده منع تولید و گسترش سلاح کشتار جمعی» برای کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی هستهای در نظر گرفته شده است، وابسته و مشروط نکرد.
3 ـ دولت ایران در حالی اجرای پروتکل اضافی و پیش از تصویب آن در مجلس را آغاز کرد که هیچ پیششرطی برای «انجام غنیسازی» در داخل برای آنها قرار نداد. ایران میتوانست «اجرای پروتکل اضافی» را مشروط به انجام «غنیسازی» در کشور کند.
دولت مصر نیز شاید گول طرفهای غربی را خورد؛ هنگامیکه در فوریه سال 1981 معاهده منع تولید و گسترش سلاح کشتارجمعی را امضا کرد، با این خیال که دولتهای غربی و در رأس آن آمریکا از ساخت «راکتورهای اتمی» در این کشور حمایت و آن را اجرایی میکنند، اما همه این فکرها به خطا رفت تا آن که در سال 1986 دولت مصر، عملا همه برنامههای خود برای ساخت راکتورهای اتمی را ملغی كرد و خود را در قفسی دید که با دست خود، آن را در سال 1981 امضا کرده بود و همین جا، بیش از پیش، روشن شد که برای مصریها حتی ساخت راکتور هستهای به منظور تولید برق ممنوع است، چرا که آنها در کنار «اسرائیل» زندگی میکنند...
بازهای جنگطلب کاخ سفید، تاکنون، بارها از تدوین برنامه حمله نظامی به ایران سخن گفتهاند. از نظر آنها برنامه هستهای ایران، آنقدر اهمیت دارد که حل آن را به جانشینان خود در کاخ سفید محول نکنند. جمهوریخواهان آمریکا از هم اکنون احتمال شکست خود در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا را در دست بررسی دارند و از همین رو، برگ ایران و حل بحران هستهای را عامل مهمی برای سرنوشت سیاسی خود میدانند و در همین روند، بر این باورند که پیش از وصول دمکراتها به قدرت در کاخ سفید، باید آن را حل و فصل کنند. آنچه مسلم است این که آمریکاییها جدول کاری تغییر نظام سیاسی ایران را در دستور قطعی کار خود دارند که اجرایی کردن ابزار شورای امنیت علیه ایران و سپس حمله وسیع هوایی به ایران با هدف نابودی همه مراکز اتمی، نظامی و اقتصادی مهم ایران، از دید آنها میتواند راهکار این اقدام را تسهیل نماید.
جمهوریخواهان هنگامی که بیل کلینتون، کاخ سفید را بدون حل مشکل «القاعده» در افغانستان ترک كرد، به شدت مورد انتقاد قرار میدادند و اکنون آنها فرض را بر این گذاردهاند که خود را در برابر این اشکال بزرگ در برابر پرونده هستهای ایران قرار ندهند. در برخی از گزارشها، پنتاگون از نظام ایجاد تحول در سیستم موشکی این کشور در سال 2008 سخن به میان آمده است. بر پایه این گزارشها، ارتش آمریکا در آن سال قادر خواهد بود تا از موشکهای اتمی محدود، مشهور به بمب B11-61 استفاده کند که قابلیت هدایت لیزری دارد.
همین گزارشها، حاکی است، هواپیماهایی به نام نامریی یا «استیلث B» آمریکا نیز در سال 2008 توانایی حمل و پرتاب موشکهایی از نوع بمبهای «بچه اتم» (BABY NUKE) و موشک «BIG BLUE» با قابلیت انفجاری 30 هزار پوند را دارد که تا عمق صد متری نفوذ كرده و سپس منفجر میشود، که البته به باور کارشناسان پنتاگون، قابلیت نابودی کامل تأسیسات سایت نطنز را نیز دارد. به اعتقاد «ادوارد لوتواگ»، یکی از کارشناسان ارشد پنتاگون، ارتش آمریکا میتواند تنها در یک شب همه تأسیسات هستهای ایران را نابود کند. به اعتقاد وی، تنها کافی است، تعدادی از جنگندههای «B-2» آمریکا با قدرت حمل موشکهایی با قدرت انفجاری 40 هزار پوندی از پایگاههای انگلیس در «دیگوگارسیا» در اقیانوس هند به پرواز درآیند تا تأسیسات اتمی ایران در نطنز، اراک و اصفهان را به کلی یا تا سقف قابل قبولی نابود کنند...
شواهد حاکی از آن است که علاوه بر مخالفانی در جامعه بینالملل و کشورهای منطقه، آمریکا حتی در درون خود نیز مخالفان جدی برای حمله به ایران دارد، اما این امر نمیتواند، مانع از ماجراجوییهای احتمالی جنگطلبان حاکم در آمریکا شود. مهمترین عنصر بازدارنده حمله آمریکا، اقتدار ملی و تواناییهای نظامی و قدرت مانور منطقهای ایران در محیط خاورمیانه است. اکنون همه عقلای عالم میدانند که اگر حزبالله لبنان میتواند یکی از بزرگترین ماشینهای جنگی دنیا را به مدت 33 روز در منطقهای کوچک به وسعت «جنوب رودخانه لیتانی» در لبنان متوقف کند، پس چرا ایران نتواند چنین اقدامی را در سرزمین خویش انجام دهد. ایران اکنون به آسانی میتواند، آتش خشم و غضب خویش را بر سر نیروهای آمریکایی که دست بر قضا در کشوری استقرار یافتهاند که نیروهای نظامی و بسیجی ایرانی مثل کف دست آن را میشناسند، فرو ریزد. ایران اکنون قادر است، هر هدف متحرک آمریکایی در خلیج فارس را به تلی از آتش مبدل کند...

